درد و دل

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 17:27 توسط ابیرام| |

به کسی بدی نکردم تا به حال

با ما بد تا میکنی ای روزگار

میشکنی دل منو با طعنه هات

برو ظالم منو با غصه و غم تنهام بزار

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 11:50 توسط ابیرام| |

یکی اومد تو دنیا تو من از دنیای تو رفتم

تو اینجاشم زیادی با تو و عشقت جلو رفتم

دیگه واسم مهم نیست که نمی فهمی نگاهام رو

مهم اینه که می دونم گرفته یه نفر جامو

بازم فریاد احساسم از این محدوده دورت کرد 

بهت گفتم دوست دارم همین یه جمله کورت کرد

چراغ خونه خاموشه جهانم سرد و بی رنگه 

اونیکه عاشقش بودم داره با من می جنگه

برو خسته شدم دیگه از این حرفای تکراری

از این خوابی که اسمش رو هنوزم عشق میذاری

شاید با رفتنت بازم یه راهی پیش روم باشه

شاید یه جای این دنیا یکی منتظرم باشه

می دونم سهمم از عشقت شبای سرد و دلگیره

ولی یه روز میای پیشم که واسه عاشقی دیره

که واسه عاشقی دیره

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 0:5 توسط ابیرام| |

خداحافظ به این زودی بدون من تو نابودی

خداحافظ که از اول تو هم یک اشتباه بودی

خداحافظ من که میرم از این قربت

حلالم کن اگه بد بودم این مدت

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 22:54 توسط ابیرام| |

خداوندا
اگر در کار تو چون و چرا کردم خطا کردم
وگر در ناامیدی تکیه جز بر کبریا کردم خطا کردم
حلالم کن ، خطا کردم
اگر اسمی به جز اسم تو آمد بر زبانم ، من پشیمانم
وگر در نیک روزی غفلت از شکر و دعا کردم خطا کردم
اگر لغزیده گاهی ذره ای پایم ببخشایم
وگر از فرش زیرم اندکی پا را فرا کردم خطا کردم
نفهمیدم که عشق اول و آخر تویی عشق آفرینا من خطا کردم …

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 22:0 توسط ابیرام| |

منتظر هیچ دستی در هیچ جاى این دنیا نباش ....

اشک هایت را با دست هاى خودت پاک کن ؛

که همه رهگذرند ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 3:57 توسط ابیرام| |

تنهـایی یعـنی هیچ وقــت کسی نباشه اشکات رو پاک کنه…
  تنهـایی یعـنی تو جاده بدون مقصـد…
تنهـایی یعـنی ندیدن روزهای خوب…
  تنهـایی یعـنی نداشـتن سنــگ صـبور…
تنهـایی یعـنی جشـن تولد با قـرص خواب…
  تنهـایی یعـنی سـر سـفره عـید تنهـای تنهـا…

تنهـایی یعـنی روز عـید بدون تبریــک…
تنهـایی یعـنی خونه بـی مهـمون…
تنهـایی یعـنی مهـمونی یه نفـره…
تنهـایی یعـنی حسرت قـدم زدن دو نفـره…
تنهـایی یعـنی موقـع درد فـریاد زدن…
تنهـایی یعـنی اشــک بی صـدا…
تنهـایی یعـنی خسـته اما بدون تکـیه گاه…

تنهـایی یعـنی بوی سیگار…
تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـم نگران…
تنهـایی یعـنی دسـتاتو با لـیوان چای گرم کنی…
تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـمان منتظـر…
تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـدای نگـران…
تنهـایی یعـنی اس ام اس بدون جواب…
تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـداـی آشـنا…

تنهـایی یعـنی حسـرت یه آغوش…
تنهـایی یعـنی حسرت دسـتاش…
تنهـایی یعـنی حسرت نگاهـش…
تنهـایی یعـنی حسرت گذشـته…
تنهـایی یعـنی زندگـی با خـاطرات…
تنهـایی یعـنی بسـتن چشـم و سیـر در خاطـرات…
تنهـایی یعـنی سفارش غـذا برای یه نفـر…

تنهـایی یعـنی سیگـار پشــت سیگـار…
تنهـایی یعـنی بغض خورده شـده…
تنهـایی یعـنی نگـاه به آسمون…
تنهـایی یعـنی درد دل با ماه…
تنهـایی یعـنی تکیـه به دیوار…
تنهـایی یعـنی لحـظه هـای بدون آرامـش…
تنهـایی یعـنی زخم خوردن از آدم ها…
تنهـایی یعـنی درد بدون مسـکن…

تنهـایی یعـنی نگـاه کردن عکس…
تنهـایی یعـنی گوش کردن صـدای ضبط شـده…
تنهـایی یعـنی مـرگ بی صـدا…
تنهـایی یعـنی جسد کـرم گـذاشتـه شـده تو خـونـه…
تنهـایی یعـنی دفن بی صـدا…
تنهـایی یعـنی قبر بی رهـگذر…
تنهـایی یعـنی قبـر خاک گـرفتـه…
تنهـایی یعـنی مرده متحرک…

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 17:25 توسط ابیرام| |

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 17:12 توسط ابیرام| |

منو یادت میاد یا نه؟! من از دیروز تو میام
یه مشت احساس آواره هنوز جا مونده تو دنیا
نبر بی‌راهه ذهنت رو منم یادی که پَر پَر شد
منو می‌شناسه عقلی که یکم کم حافظه‌تر شد
بگیر بالا سرت رو تا ببینی چی ازم مونده
تو این مدت چه آتیشی منو اینجوری سوزونده
چرا چشماتو می‌بندی روی تصمیم دیروزت
منم من! مرد رویاهات که شد اینجوری پاسوزوت
که شد اینجوری پاسوزوت...
میزاریم عشقو قاضی تا نشه تو حقمون اجحاف
یکی که بی‌طرف باشه نذاره پاشو رو انصاف
تو و دستای بی‌رحمت منو دنیای مجروحم
جای سالم اگه دیدی بزن من کوه اندوهم
بگیر بالا سرت رو تا ببینی چی ازم مونده
تو این مدت چه آتیشی منو اینجوری سوزونده
چرا چشماتو می‌بندی روی تصمیم دیروزت
منم من! مرد رویاهات که شد اینجوری پاسوزوت
که شد اینجوری پاسوزوت...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 13:34 توسط ابیرام| |

امروز روز آخر است..
فراموشت میکنم!
دیروز هم روز آخر بود ..
هر روز من
به بهت زدگی می گذرد..
من هر روز فراموشت می کنم..
اما چه فایده که با هر طلوع خورشید
دوباره تمام من میشوی…
مرگ هم تو را از خاطرات و ذهن من پاک نخواهد کرد..

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 1:47 توسط ابیرام| |

من بدون نگات بدون چشات

می میرم

برگرد برگرد

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 22:34 توسط ابیرام| |

چی سرت اومده که تنهام گذاشتی
گوشه‌گیر شدی و تو خودت شکستی
نگو دل بریدی از این قلبِ خسته
دلی که یه عمره پایِ تو نشسته
صدات کردم بمونی پیشم
اگه نباشی آروم نمیشم
صدات کردم بی تو میمیرم
بمون کنارم نذار بمیرم
عشقِ من منو نشکن
فکرِ من نیستی اصلاً
نباشی میمیرم
به عشقت اسیرم

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 19:46 توسط ابیرام| |

آرزومو به تو گفتم که تویی سنگ صبورم

اما هی دل تو سنگ شد زدی شیشه غرورم

چه جوری دلت اومد تو منو این جور بازی دادی

اگه تو منو نخواستی واسه چی تو وعده دادی

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 15:32 توسط ابیرام| |

حس میکنم دیگه دوسم نداری

حس میکنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بریدی

من که گل سر سبد تو بودم

 

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 2:44 توسط ابیرام| |

دوباره اشکای چشمام روی گونم سرازیر شد

امیدم رفته از دستم خدای من چقدر دیر شد

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 2:24 توسط ابیرام| |

Design By : Mihantheme