درد و دل

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 17:27 توسط ابیرام| |

یه غمیه دائم تو چشمات بگو دل تنگت چی می خواد

چیه ی تو چشایی که خنده رو یادم داد

آخه چه غمیه از من پنهونه

غریبه شدم من دیوونه

بگو چرا دستات سرده زمستونه، زمستونه

همه چی یه جور دیگست همه جا یخ زدست

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 13:16 توسط ابیرام| |

نتونستی که با من تو بمونی

نتونستی که قدرمو بدونی

نتونستی نتونستی نخواستی

نتونستم دوست نداشته باشم

نتونستم که از عشقت جدا شم

نتونستم نتونستم نخواستم

نتونستم نتونستم نخواستم

من گرفتار تو بودم تو به فکر یکی دیگه

وقتی دلتنگ تو بودم تو کنار یکی دیگه

باز همون نگاه اول با دلم غریبه بودی

منه تنهارو دعا کن تو که تنها نمیمونی

دیگه از دوریه تو نفسم بند نمیاد

دیگه بسه واسه من دلم دیگه قهر نمیخواد

حتی عکسهای قدیمون دیگه بهم نمیاد

من دارم دق میکنم تو خم به ابروت نمیاد

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 13:13 توسط ابیرام| |

اون روز و یادم می مونه که همیشه گفتی من

یه عصبی و یه آدم قفلیم

گفتی نمیذارم احساسی بشه

من زیادی گیر میدم ولی همیشه گفتی نه

گفتی نمیتونیم مال هم بشیم

مگه دوسم نداشتی اینو همیشه پرسیدم

ازت همیشه پرسیدم

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 13:7 توسط ابیرام| |

همه میگن که میری منو ترکم میکنی

نمیدونن بیشتر از هرکی تو درکم میکتی

نمیدونن منو تو جونمون بسته به هم

نمیدونن تو تمومه غم هامو کم میکنی

همه میگن که نباید به تو وابسته بشم

آخه مگه میشه من از عشق تو خسته بشم

اونا که نمیدونن منو تو عشق همیم

تازه میخوام همون که عشقمم ازم خواسته بشم

یا هیشکی یا تو

میخوام نگاتو

از من نگیری اون خنده هاتو

این دل به جز تو عشقی نمیخواد

میخوام صداتو  یا هیشکی یا تو

یا هیشکی یا تو

یا هیشکی یا تو دارم هواتو

از تو میگیرم دردو غماتو

از من نگیری این خاطراتو

میخوام چشاتو

یا هیشکی یا تو

وقتی از من دوری تو

میبینم صبوریتو

کی دلش میاد آخه بگه که مغروری تو

وقتی انقد خوبی تو وقتی میمیرم بیتو

قلبمی میکوبی تو

تو دلم محبوبی تو

یا هیشکی یا تو

نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 12:51 توسط ابیرام| |

هیچکی تو دنیا نمیدونه شاید،حال منو من غمگینم

پنجره شاهد بوده که یه عمره،تنها کنارش میشینم

نوشته شده در جمعه سوم بهمن 1393ساعت 2:58 توسط ابیرام| |

روزی عکسی خواهم شد

نقشی بر دیوار

سیاه و سفید

با لبخندی.

این روزها عکس هایم همه لبخند دارند

.... خوشحال است

او نمی داند این ها را ذخیره می کنم برای آن روز

که او به دنبال عکسی است

لبخندی از من

برای همان تکه کاغذ بر دیوار

روزی او به همین لبخندهایم خواهد گریست...

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:13 توسط ابیرام| |

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمرم را حرامش کردم ...... ؟!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:9 توسط ابیرام| |

چه عاشقانه نوشت شريعتي :

مـن تـو را دوسـت دارم...

و تـو ديـگـري را

و ديـگـري ، ديـگـري را

و در ايـن مـيـان . . .

«هــمـــه» تـــنـــهـــايـــيـــم . . . !

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:8 توسط ابیرام| |

 مترسک گفت : گندم تو گواه باش!

مرا برای ترساندن آفریدند...

اما من تشنه عشق پرنده ای بودم که سهمش از من تنها گرسنگی بود...

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:8 توسط ابیرام| |

$  مــــغــــــرور و خود شیفته نیستم  $

<< ولی یاد گرفتم که تو زندگیـــــــــــم >>

'''' منت احـــــــــدی رو نکشــــــــــــــــــــــــــم ''''

&: خداحافـــــظ تو فرهنــــــــــــــگ لغتـــــــــ منــــــــــــــ

جوابــــــــــش فقـــــــــــــط یـــــه کلـــــــــمه استــــــــــــــــــ &:

 ××    بـــــــــــــــــ سلامتــــــــــــ   ××

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:6 توسط ابیرام| |

گفتم:میری؟
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرمجای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
فقط خندید.....
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش...
خاک مزارمو شستشو میده ...

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:3 توسط ابیرام| |

تو روزگاري كه عمر دوستي ها چند دقيقه است.....!

تو روزگاري كه عمر يك عشق بعد از يك هم آغوشي به سر مي رسه.!

تو روزگاري كه جواب دوستت دارمها مرسيه......!!

تو اين روزگار بايد تنها موند بي منت ....

بدون اينكه براي كسي بار اضافه باشي....!!!

دلخوشم به حضور خدا كه عشق بي انتهاست.......!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 14:1 توسط ابیرام| |

من که به پای تو نشسته ام ولی

شکستی قلبمو گفتی مسافری

این حق من نبود.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 23:47 توسط ابیرام| |

" ﺳﻼﻣﺘﮯ " ﺭﻭﺯﮮ ڪـہ "ﻣﻦ "

⇜ ﺧﺎڪ ﭘﺎﮮ ⇝

"ﻫﻤﮧ " ﺑﺎﺷﻢ . . . . !!!

ﻭ. . . . . "همہ " ⇠ ﭘﺎﮮ ﺧﺎڪ ﻣﻦ

هڍــــــــس نگــــو خـבااا نڪـــــنه??

فقط ڊــگو آمیییییین........

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 23:41 توسط ابیرام| |

Design By : Mihantheme