درد و دل

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 17:27 توسط ابیرام| |

سلام،سلام با معرفت من.خوبي؟آره ميدونم ديگه به من ربطي نداره ولي...،ببخشيد،

نميدونم چرا پرسيدم كه خوبي شايد هنوز... .!

بگذريم،چه خبر،چه خبر از روزهاي امروزت،خيلي خوش ميگذره،آره؟

چرا ازم خواستي كه اگه واقعا دوست دارم برم؟

فكر نميكردي كه برم،آره؟؟

فقط يه راه گذاشتي كه بهت ثابت كنم تمام حرفهاي گذشته ام دروغ نبوده و واقعا دوست داشتم،

ولي چه راه بدي رو پيش روم گذاشتي،(ثابت كردن دوست داشتن =رفتن و خداحافظي كردن.)

خب! ديدي! رفتم! حالا ديگه دونستن اينكه دوست داشتم چه فايده اي داره؟

گفتي برو چون واسه هر دومون بهتره،اينطوري ديگه بهم وابسته نميشي.

فكر كردي راحت فراموشت ميكنم،آره؟؟

بعد اين همه مدت حالا تازه ميگي كه بروتا بهم وابسته نشي!،

حالا به فكر وابسته نشدنم افتادي؟؟؟؟؟؟؟

فكر نكردي كه بعد رفتن داغون ميشم؟دلت نسوخت؟؟؟

بدجور داغون شدم،بدجور انتقام گرفتي،

حسابي شكستم و خورد شدم.همينو ميخواستي ديگه،مگه نه؟

يقين دارم كه يك روز پشيمون ميشي،روزي كه ديگه خيلي ديره،خيلي.

از اين دوستي نتيجه گرفتم كه تا عمر داري عاشق نشو،اگه شدي...

،هيچي،بازم نشو.اگه يكبار ديگه متولد شم ديگه از اين اشتباها نميكنم.

ميدونم كه بهم سر ميزني،ولي اگه بهم سر زدي و مطالب رو خوندي نميخوام گريه كني،حتي يه قطره.
شبيه برگ پاييزي پس از تو قسمت بادم
 
خداحافظ ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ و اين يعني در اندوه تو ميميرم

 در تنهايي مطلق كه مي بندند به زنجيرم

و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نميارد

 برف نا اميدي بر سرم يكريز مي بارد

چگونه بگذرم از عشق،از دلبستگي هايم

چگونه ميروي با اينكه مي داني چه تنهايم!

 خداحافظ تو اي همپاي شبهاي غزل خواني

خداحافظ به پايان آمد اين ديدار پنهاني

 خداحافظ بدون تو گمان كردي كه ميمانم؟

 خداحافظ بدون من يقين دارم كه ميماني.

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:38 توسط ابیرام| |

گفتم دوست دارم مسخرم کرد و خندید

مگه حرف خنده داری زدم؟؟؟

یادم رفت قبلش شرایطم رو بسنجم بعد این حرفو بزنم.

علتش همین بود فک کنم.

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:27 توسط ابیرام| |

در دنیایی که خندیدن جرم است

نگاه کردن گناه است

بوسیدن ناپاکی است

محبت کردن مزاحمت است

دوست داشتن را چگونه ثابت کنم ؟؟؟

 

 

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:19 توسط ابیرام| |

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟

فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟

مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟

مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟

تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی

چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی

مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟

مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟

مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری

پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود 

عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!

باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای

دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم 

نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم

رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد

رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!

کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی 

کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی 

کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی !

چرا بی خبر رفتی؟

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:1 توسط ابیرام| |

دل

اشتباهی ترین اتفاق دنیاست

بسته می شود آنجا که نباید

کنده می شود از آنجایی که نباید

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:55 توسط ابیرام| |

موهاش دریا بود دنیام و زیبا کرد

فهمید دیونم موهاش و کوتاه کرد

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:52 توسط ابیرام| |

همه خوبیات توی دل من عقده شد

چه حرفایی که بین من و تو گفته شد

حالا رفتی از پیشم دیگه نیستی عزیزم

منم واسه نبودنت دیگه اشک نمی ریزم

رفتی بریدی از دلم خدا ازت نگذره

آخه یه دل باید چند بار بشکنه چند دفعه

من دلخوشی زندگی با تنهایی سر میشد

نگو ناامیدی هرکی هر چی تونست زد دیگه

کاش روزگارم میزاشت مثه تو باشم کاش می شد

تو که دلت از سنگه یه عشق دیگه خواستیو

حالا شبا سرت رو شونه های یکی دیگه میره

همه میشن همه کس تو من میشم غریبه دیگه

گفتی میشم کس و کارت بی خیال غمها شو

گفتی فقط با من بمون بزار کنار درداتو

منه ساده فکر میکردم دستات فقط ماله منه

اما عوضی عشق پاک تو بود که مال همه

عکساتم پاره میکنم که چیزی نمونه برام

از خاطراتمون که دائم دارن میکنن فرار

آره هیچکی مثه تو نبود یه زمانی یه گاهی

حالا  مهم نیست بغل هر کی بخوابی

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:38 توسط ابیرام| |

یه گوشه نشستی فکر میکنی به من

دلت پر درده چشات هست پر غم

میدونم دلت همیشه تنها بوده با من

باور کن که مجبورم باید برم شاید

تا همه چی مثه قبلنا روبراه بشه خب

تو فکر کردی که منم میتونم بدون تو

از همه به جز تو تا جا داشت خوردم

خودت خوب میدونی که بدون تو مردم

پس گریه نکن اشکای تو مقدسه واسم

غصمو نخور بریدم دیگه آخر راهم

از زندگی کوفتی فقط تو رو دارم و بس

همه ولم کردن خب فقط تو موندی با من

زندگی بی رحمه چه داغا که رو دلم نذاشت

تو همدردم شدی اما فایده ای نداشت

این تو گوشت بمونه دنیا خیلی نامرده

هر چی درد توو دنیاست رو سینه ی یه مرد

یکم آرومتر بزار زخمام خوب شن

یکم آرومتر بزار برم و دور شم

بسه گریه نکن تو جلوی راهمو نگیر

بزار برم برم از این خراب شده زودتر

درسته دوست دارم ولی موندن چه فایده

از با من بودن بگو بینم چی شده عایدت

اینجا زخم زبونا بد جوری به دلم نشست

من مسافرم باید برم هر کجا پا بده

میخوام برم یه جایی که دیگه دلم نشکنه

ولی به هر کجا که میرسم بازم تهش غمه

این زندگی چی به من داد جز یه نفرت و بس

چیزی ازت نمی مونه وقتی بدن باهات همه

اما تو آروم باش منو ببخش شکستم دلتو

بگو هر چی دوس داری حق داری از من گله کن

من ته بدی ام لیاقتم همینه

همه چی درست میشه یکم بیشتر حوصله کن

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:15 توسط ابیرام| |

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک بچه نشی گریه کنی

کل دنیا سراب هست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

آدمک دنیای من پر از غمه

همه ی هستی من پر از عذاب و ماتمه

آدمک اشکاتو پاک کن

به خدا این روزگار جهنمه

آدمک بچه نشی عاشق بشی

توو دنیای بی رحمی و عاشق کشی

عاشقی تو قصه ها مرد

با دو تا آدمک تو نقاشی

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:15 توسط ابیرام| |

تنهات میزارم،راهی ندارم
خاطرتو نگه می دارم
چراغ خونم،تنها بهونم
به خاطر خدا برو خدا نگهدار
به خاطر خدا برو، خدانگهدار

اشکامو دیدی،ازم بریدی
گریمو انگار نشنیدی
دیگه نمیشه،واسه همیشه
بمونم در آرزوی یه لحظه دیدار
به خاطر خدا نگو، خدانگهدار

تنها نشستم،خسته ی خستم
هنوز نگاتو می پرستم
نگو گناهه آخره راهه
دیگه نمونده فرصتی برای تکرار
به خاطر خدا برو خدانگهدار

باز زیر بارون،با چشم گریون
میرم به یاد اون شبامون
کاش می دونستی،دلو شکستی
منو به دست زشت این زمون نسپار
به خاطر خدا نگو، خدانگهدار

پیش تو گریه نکردم،تا نبینی بی کسیمو
دیگه کشتم توی قلبم،غصه و دلواپسیمو

واسه تو فرقی نداره
چشم من همش بباره
اشکای منو نگاه کن
رفته تا شهر ستاره
می دونم شکستی اما

قسمتم همینه انگار
نمیخوام بشکنم این قلبو هزار بار
نه دیگه فایده نداره این همه اصرار

اگه رفتی از کنارم
سرد روزای بهارم
کاش بدونی که به جز تو
عشق دیکه ای ندارم

میرم اما عشق پاکت
می مونه با من همیشه
کاش می شد بهت می گفتم
اما افسوس که نمیشه
عزیزم خدانگهدار
نه نگو خدا نگهدار
عزیزم خدانگهدار

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:2 توسط ابیرام| |

ﻣـَـــﻦ яêmövê ﺷُــﺪَﻣـــ ﺍﺯ ﺯِﻧــﺪﮔـــــــﯿــﮧ ڪـﺴـی ڪـﮧ ﺑَـﺮﺍﮮ ﺑــﻮﺩَﻧـــــﺸـــ
 
ﺑـﺮﺍﮮ ﺩﺍﺷﺘَــﻨـَﺸـــ ؛ ﺧﯿـﻠــــﮯ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍَﺯ ﺯﻧـــﺪﮔـــﯿــﻢ  ßlö¢k ڪَـﺮﺩَﻣــــــ ‍.....
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:49 توسط ابیرام| |

پیشه کی نشستی هان ؟ همه چی یادت رفت؟

گوشیو برداشتی میگی داداش شمایی؟

نگاه کن نمیشناسی؟ عکسامون تو گوشیته

میگی نشنیدم تا حالا همچین صدایی

میگفتم عاشقتم بهم میگفتی من بیشتر

من ساده بودم چون که نفهمیدم هیچ وقت

اینا لفظ هر روزته به همه میگی

دنیامون جدا نبود از هم تو نخواستی نزدیک شی

یادته روز اول میگفتی خاصه اخلاقت؟

گفتم مسخره میکنی گفتی چون که حرفای دلت مثله بقیه نیست

الان چی شده که یهو یکی باعث شده با من انقد سرد شه رفتارت

میگفتی به جون عزیزم که تو باشی پایتم

چی شد یه دفعه گفتی نه من بد بودم شایدم

خوبی ندیده بود قبله من هضمش سخت بود

حالا که نیستی خیره نمیشم به ساعتم

چون که این موقع ها همیشه دستات تو دستم مثل زنجیر بود

گفتی تقدیر زود آدمو عوض میکنه ها

ولی نفهمیدم چی گفت الان عین دیوونه ها دارم میپرم به همه

اینا یادم میمونه ها که چیکار کردی باهام

همش عقده شد قول مردونه داد ولی شیکست قولشو

وقتی توام مثله خودم از این آدما بریدی

جوابشو نمیدی

الان خوش باش کنارش به پا یه وقت جاش نمونه

تنشو چنگ میندازی تا وقتی عاشقونه

تو بغلته هوس و لمسش کنی

منم میمیرم اون لحظه چون ته قصمونی

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:2 توسط ابیرام| |

به پای هرچیزی که درسته بمونید

حتی اگه تنها موندید

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:41 توسط ابیرام| |

به کسی بدی نکردم تا به حال
 
با ما بد تا میکنی ای روزگار
 
میشکنی دل منو با طعنه هات
 
برو ظالم منو با غصه و غم تنهام بزار
 
بیخیال با این دل ما بد نکن
 
راه رفتن رو به روم تو سدّ نکن
 
بیا جونمو بگیر میخوام برم
 
بیا خواهش دلو تو رد نکن
 
بی وفا ای زمونه ببین چه کردی با دلم
 
کس و کارمو گرفتی کسی نیس دورو برم
 
بی وفا ای زمونه منکه ازت نمیگذرم 
 
اونقد از تو بد میگم تا آبروتو ببرم
 
چرخیدی چرخیدنت به کام این دلم نبود
 
تار موی من سفید شد تو جوونی خیلی زود
 
بی وفا رسمش نبود منو تنهام بزاری
 
عشقمو بگیری و منو تو جا بزاری
 
بیخیال این بدی از بخت منه
 
چراغ قسمت من از بی کسی هام روشنه
 
عشق من قلب منو نشونه رفت
 
بگو اون ضربشو محکم بزنه
نوشته شده در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:53 توسط ابیرام| |

Design By : Mihantheme