درد و دل

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 17:27 توسط ابیرام| |

اخماتـــــو وا کن ناراحت نبینمت
چون وقتی با من بودی من اینجوری ندیدمت
دغدغم خوشبختیت بود نمیدونستم باید
نگران باشم کــــه یه وقت از دستم نگیرنت
مگه من گفتم بری که خودم برگردونمت
نشد رفیقات یه بار به اشکـــام نخندوننت
اینارو میبینما چشمامو نمیبندم
دیگه به خنــــده دار ترین چیزام نمیخندم
باورم نمیشد که تو بری و دل بشکنی
اخه سخته از یه عروسـکم دل بکنی
وقتی عادت کنی یه روز بره میبینی تو
خیلی سخته دوست داشته باشیش تو فکرش نری
دیوونه میشــی هر جا بری جلو چشمت بیاد
دیدی یه وقتایی چقدر دلت گریه میخواد
به خودت میگی ای کاش تو هم یکیو داشتی
اما فقط تو میمونیو دیوونگیات
وقتی خاطره های گذشته میاد یادت
خودتو خفه میکنی به خودت میگی ساکت
هیس حق نداری یه وقت گله کنی
این رسم روزگاره مقصر دل تو نیست

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 12:34 توسط ابیرام| |

میخوام بمیرم

دیگه هیچکسیو ندارم تنهام

امشب تا صبح مینالم

چه درد بدیه خدا نجاتم بده

حتی عشقشم یه روز گریمو دیده

بهم میگفتی چشات خیلی نازه

لباساتو من خریدم حالا واسه اون بازه

این طور نبین منو به خدا پر دردم

هرشب گریه میکنم خیر سرم مردم

واسه رسیدن به تو من سگ دو میزدم

تو روژتو واسش من جلوت خودمو میزدم

چقدر ساده بودم منو ارزون فروخت

پیشش زجه زدم دلش واسم نسوخت

اه چقدر عشقا کثیفه

خدا کنه بشکنه اون دستی که دست عشقمو میگیره

بد جور شکستم مادرم اشکمو دیده

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 12:25 توسط ابیرام| |

ای کاش یکی فراموش کردنو یادم بـــده
اخه مگه میشه خنده هات از یادم بره
مگه گنـــاه من چی بود بجز یه اشتباه
تو منو نخواستی من زندگیمو دادم بهت

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 12:23 توسط ابیرام| |

چطوری تو میتونی

بگذری از دل من

بعد یه عمر خونه دل

نصیب من بشه غم

این همه خاطراتو

بزاری تو زیر پات

بری با یکی دیگه

خمم به ابروت نیار

برای تو مهم نیست

چی میشه حالو روزم

تو با خیال راحت

بری منم بسوزم

برای تو مهم نیست

چی میشه روزگارم

تو خیلی راحت بری

من بی تو کم بیارم…

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۴ساعت 17:14 توسط ابیرام| |

چقدر اول قصمون خوب شروع شدش
هر روز کنـــــــار هم دستامون تو دست هم بودش
یادته که میگفتـــــــی بری میمیرم
حالا چی شده کیا جامو میگیرن
اصلا نفهمیدی چقدر میخواستمت تورو
الان آخر قصست دیگه تموم شده برو
همه چیو فهمیدم وقتی تو دلت نبودم
اشکم درومد فهمیدم عشقت نبودم
تو کنار اون آروم ابیت میشد داغون
چقد میزدم خودمو وقتی میدیمت با اون
چه حالی داشتـــــم وقتی پشت خطتت بودم
من خط رو خودم اونا روی خط بودن
قصمون آخرم به سر رسیده
تو رسیدی به اون چیزی که میخواستی
اه اصلا بخند به حالم
ولی من میپیچه صدا آه و نالم
صدای من به گوش تو با دادو گریه میرسه
خدا به داد من برس
یکی به دادم برسه
بیا نذار که اینجوری اشکام بریزه از چشام
خراب شه رو سرم یه روز اون خونه و خاطره ها

نوشته شده در جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت 14:5 توسط ابیرام| |

Design By : Mihantheme